وبلاگ احکام کودکانهوبلاگ احکام کودکانه، تا این لحظه 22 روز سن دارد

احکام به زبان قصه، برای فرشته های کوچولو

سلام.طلبه جامعه الزهرا(س)هستم.دوست دارم به کوچولوهای گل،خدمتی کرده باشم.امیدوارم برای همه دوستان مفید باشه.

حکم نماز مسافر

1397/10/20 23:19
نویسنده : بانوی طلبه
22 بازدید
اشتراک گذاری

 

یکی بود، یکی نبود.یه دختر کوچولوی ناز بود بنام نهال. نهال کوچولو با مامان و بابا و مادربزرگ مهربونش، توی یک خونه قشنگ زندگی میکردن.
نهال کوچولو بتازگی صاحب یک داداش ناز،بنام پویا شده بود .پویا کوچولو حالا دیگه پنج ماهش بود.نهال خانم، خیلی خیلی پویا رو دوست داشت.
یک ظهر گرم و قشنگ تابستونی بود.بابا ، تازه از سرکار برگشته بود و داشتن همگی چای میخوردن .بابا گفت: یک خبر خوب دارم.قراره که دوروز دیگه همگی باهم بریم مسافرت.
نهال کوچولو با خوشحالی گفت: آخ جون،باباجون کجا؟
بابا دستی روی سر دختر کوچولوش کشید وگفت: صبر کن دخترم، میگم.
بعد هم رو به مامان کرد و گفت: خانوم، من ده روز مرخصی دارم. بنظرتون کجا بریم؟
مامان گفت: با توجه به اینکه هوا گرمه بهتره بریم یه منطقه سردسیر.مثلا گردنه حیران و اردبیل.
بابا گفت: فکر خوبیه.
بعد هم به مامان بزرگ گفت: نظر شما چیه مادرجون؟
مادربزرگ گفت: خوبه پسرم.یه آب و هوایی هم عوض میکنیم.
بابا به نهال گفت: خوبه عزیزم؟
نهال گفت: بله باباجون، عالیه. من میرم وسایلمو جمع کنم.
مامان گفت: حالا بیا کمک کن سفره پهن کنیم و ناهار بخوریم، بعد به کارای سفر میرسیم.
خلاصه، بعد ناهار و کارهای روز مره، مامان مشغول انجام کارای لازم برای سفر شد. نهال هم مشغول جمع کردن وسایلش شد و کلی مداد رنگی و دفتر و عروسک توی کیفش گذاشت.
بالاخره روز موعود رسید و وسایل رو داخل ماشین گذاشتن و راه افتادن. اول راه، بابا صدقه توی صندوق صدقات انداخت. بعد هم آیت الکرسی خوندن و راه افتادن. توی راه ،نهال کوچولو به اطراف نگاه میکرد و گاهی هم با اسباب بازی هاش سرگرم میشد. بعد هم کمی خوابید که با صدای مامان بیدارشد. چشماشو که باز کرد، دید جلوی یک مسجد نگه داشتن.مامان گفت: ساعت خواب گلم. بلند شو نماز بخونیم اینجا.
نهال، سریع کفشاشو پوشید و پیاده شد. همه بعد گرفتن وضو، به مسجد رفتن.
نهال کوچولو که با پویا بازی میکرد، زیر چشمی به نماز مامان نگاه میکرد که با تعجب دید مامان نماز ظهر و عصر رو دورکعتی خوند.
نماز مامان که تموم شد، نهال پیش مامان رفت و گفت: مامان ، نمازتون اشتباه شد .دورکعت خوندین.
مامان، بامهربونی صورت نهال رو بوسید و گفت: عزیزم، نماز فرد مسافر با شرایط خاصی شکسته است یعنی نمازای چهار رکعتی، دورکعتی میشه.
نهال گفت: چه شرایطی؟
مامان گفت: باید مسافت 22کیلومتر رو طی کنن.سفرشون ، سفر حرام نباشه مثلا برای دیدن فرد ظالم سفر نرفته باشه. قصد موندن ده روز و بیشتر نداشته باشه.
نهال گفت؟ الان ما که ده روز قراره مسافرتمون طول بکشه.
مامان گفت: نه اون ده روز، یعنی اینکه ده روز یک جا باشه نه اینکه این طرف و اون طرف بره.
نهال گفت: آهان، فهمیدم. یعنی الان شما تا وقتی برگردیم خونه نمازتون شکسته است.
مامان گفت: آفرین گلم.حالاهم پاشو که زودتر راه بیفتیم. حتما بابا منتظرمونه.
بعد هم پویا رو بغل کرد. نهال هم دست مادربزرگ رو گرفت و همگی به سمت ماشین راه افتادن.

 

پسندها (2)
نظرات (2) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامانمامان
20 دی 97 23:24
عالیست
بانوی طلبه
پاسخ
ممنونم
بابا و مامانبابا و مامان
24 دی 97 14:05
💖💖💖💖💖💖💖💖
1